تبليغاتX
چاقي خوشبخت در آستانه تاهل

چاقي خوشبخت در آستانه تاهل

دیگه در آستانه نیستم،متاهل شدم ولی بازم چاقی خوشبختم...

ميدونيد که هرچيزي فرهنگه خاصه خودشو داره؟موافقين؟؟؟

البته ميدونم که دوستايه وبلاگيم با من هم نظر هستن!

امروز متوجه شدم مطالبه اينجا يه بحثه خيلي شيرين وخاله زنکي شده تو دوره هايه دوستانه!البته انتظاره غير ازاين هم نداشتم چون ميدونم يه سريشون ابدا"فرهنگ وبلاگ خوني رو ندارن!

اينجا رو ميخونن!مسخره ميکنن!پشته سره من حرف ميزنن!خبرچيني ميکنن!وکلي خاله زنک بازي که مختصه خودشونه...

من وخواهرم هردو وبلاگ نويس هستيم وهميشه هم با هم صحبت ميکنيم ولي هيچ وقت درباره مطالبه اينجا با هم حرف نميزنيم وبه حريم همديگه احترام ميزاريم.درسته شنيدم اگر اينجا حريمه خصوصيه چرا اسم خودم وهمسرم توش اومده!منم مينويسم وهيچ ترسي ندارم که آشنايي اينجا رو بخونه ولي از يه سري رفتارهايه سطح پايين بدم مياد و ميدونم که همه وبلاگ نويس ها هم همينجورن.

هي به اصطلاح دوست!!!ميخوام از تک تک شما که ميدونم بازم به اينجا سر ميزنيد بگم ديگه دوست ندارم به قوله يکيتون دفتر مشقه منو بخونيد!

خيلي مودبانه گفتم!اگر باز حرفي بشنوم مجبورم خودم ودوستايه وبلاگيمو به زحمت بندازم ورمزي بنويسم.فعلا"به بزرگيه خودم ميبخشمتون.

نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 21:57 توسط المیرا

سلام بر دوستانه خوبم


خدمتتون عرض کنم جاتون خالی رفته بودیم شمال!چه حالی داشت!


بالاخره طلسمش شکست.سه شنبه صبح رفتیم وجمعه برگشتیم.کارهایی کردم که همیشه ازشون واهمه داشتم!مثلا"از رو سنگها راه رفتم یا یه ارتفاعی رو بالا میرفتم وپایین میومدم!البته بدونه کمک دستهایه قوی همسر والبته سمیرا غیر ممکن بوداسترس.یحتمل مچ درد در انتطارشونه.


یه اخلاقه خیلی بدی هم که دارم وخودم رو اذیت میکنم اینه که وقتی بیرون میرم اضطراب wc گرفتن رو میگیرم.خواهرم بهم میگه خجالت بکش مگه بچه ایمشغول تلفن!ولی واقعا"این یه حالته روانیه ابلهودوستش ندارم.خیلی سعی میکنم بی تفاوت باشم.میدونم که فقط یه تلقینه ولی اذیتم میکنه.اگر سعید یه ذره دل به دلم نمیداد وخیلی اهمیت نمیداد شاید من خوب میشدم.ولی اون بدونه هیچ غری دنباله یه دستشویی میگرده.بارها شده وسط راه برگشتیم!یه بارمااز تهرانپارس اومدیم مولوی بعدش من گفتم دستشویی باید برم!اونم بدونه هیچ دعواییخنثی منو برگردوند!بعدش تو ماشین کاملا"حالم خوب شد،واقعا"خجالت آوره میدونم.این اعترافاوه رو کردم تا شاید شما یه راه حلی برام داشته باشین چون خیلی وقتا خودم رو از خیلی تفریح ها محروم میکنم!!!ناراحت


راستی کادویه روزه زن برایه همتون مبارک باشه.سعید که کلی پلیس بازی درآورده اون شب.یادتونه گفتم یه ظرف میوه خوری دیدم ولی گرون بوده دلم نیومده بخرم!!!خوب سعید رفته اونجا تا برام بخره ولی شانسه بده من تموم شده بود.یعنی اگر اونو کادومیداد من میرفتم رو ابراهوراولی خوب یه جاشمعی خرید که قشنگه.دستش درد نکنه.به هرحال بازم باید کلامو بندازم بالا که مثله باجناقش یه شعر نو برایه خواهر زنش نسروده ویا مثله پدر زنش سه بسته دستمال کاغذیه نانسی از مغازش نیاورده! خانوادس داریم!whistling


از بی مانتویی شدیدا"رنج میبرم.لاغرا که تو مغازه ها راحت مانتو میخرین جایه منم خالی کنید.آی بدم میاد از پروسه خیاطی!این مانتویی که برایه عید دوختم خیلی گرمه.تو شمال که اصلا"نشد بپوشم ومجبوری مانتو تو راهم رو پوشیدم.حالا برم یه پارچه ویسکوز بخرم وهمون پروسه مسخره خیاطی رو دنبال کنم.


دیشب ساعت 10شب به دوستام مریم ومسی گفتم ناهار بیاین اینجا!اونا هم قبول کردن.همون وقت سعید رفت پودرژله وماست وخامه خریدواسه دسر.مرغهارو پختم،زرشک وخلالهارو آماده کردم،هویج خلال شده رو شیرین کردم وپختم!دسر درست کردم!ریقم دراومد تا ساعته 1شب!حالا میگن نمی تونیم بیایم!!!بشینم روشون نقششون ماندگار شه رو فرش!


احساسه کسلی میکنم دوست دارم برم کلاس والیبال ولی اینجا جز فرهنگسرایه اشراق پیدا نکردم.دمه خونمون همش ایروبیک داره که من متنفرمزبان!همچین دست وپام گره میخوره خنده دارنیشخند.تو این فصل هم سعی میکنم خیلی بیرون نرم چون با سردرد بدی مواجه میشم.feeling beat upبا دوتا پروفن با زور خوب میشه.


پی نوشت:درباره پسته قبل؛اون سینی که توش پیتزا بود ماله مادر شوهر بود واز بازار خریده .یعنی واسه فر خودم نبود،بعدش من از نون باگت واسه نونه پیتزا استفاده میکنم.ترد میشه وبه معدم میسازه راستی خیلی هم مزش خوب میشه.البته سمته برشتش باید پایین باشه .مرغ سوخاری هم که اول تو آرد سفید بعدش تو تخم مرغ بعد تو آرد سوخاری.من تویه نون باگت رو خشک میکنم بعد خوردش میکنم وتفتش میده.اگر بخوام اسپایسی باشه بهش فلفل هم اضافه میکنم یا پودر سیر بعدش میریزم تو شیشه میزارمش تو یخچال.خیلی خوب میشه والبته به صرفه هستش.


ظاهرا"امروز مریم میاد.بازم بهتراز هیچیه!نه؟شماهم تشریف بیارید....


رمز رو فراموش کنید ترجیح دادم فعلا" اینکاررو انجام ندم.دوستایه خاموشم هم راحت باشن.بخونید وهمراهم باشین.همتون رو دوست دارم چه روشن چه خاموش!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 10:5 توسط المیرا|

نه....
فردا نه
چند ساعت بعد هم نه....
چند ثانيه ديگر هم نه...
همين الان...
براي مادرت يک کاري بکن
اگر زنده است دستش را
اگر به آسمان رفته است ... قبرش را ….
اگر پيشت نيست ... يادش را ….
اگر قهري...چهره اش را ….
اگر آشتي هستي پايش را...
ببوس
--

هوراروزتون مبارک دوستایه خوب من.از طرفه من به مامانهایه خوشگلتون هم تبریک بگید.هورا

دوستون دارم

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 11:38 توسط المیرا



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 12:32 توسط المیرا|

سلام بر عزیزانه دل


درگیره اثاث کشی خواهر والبته مهمون داری هستم.در اسرع وقت با عکسهایه متنوع خدمت میرسم.


مراقبه خودتون باشید وI LOVE YOU PMC

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 9:28 توسط المیرا



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 14:2 توسط المیرا|



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 13:47 توسط المیرا|

سلام بر دوستانه خوشگل ومهربون


پیشاپیش ساله نو برهمه شماوخانواده محترمتون مبارک باشه.ایشالا سالی پراز سلامتی وخوشبختی پیشه رو داشته باشید.


دوستتون دارم ومراقبه خودتون باشید.



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 21:3 توسط المیرا



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 20:0 توسط المیرا|



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 23:27 توسط المیرا|


آخرين مطالب
» هی تو.....(پست ثابت)
» کلی حرف+عکس (بدون رمز)
» روز زن مبارک
» روزانه بدون شوخی+کلی عکس
» ....
» دعوا وآشتی+عکس
» سلام+عکس
» تبریک +عکس هفت سین
» همه چی +عکس
» از همه جا+عکس
Design By : Pars Skin